هدیه تولد /دلنوشته های دلتنگی من بدون تو

تا حالا شده به خودتون مرخصی بدین؟

تاحالا شده خودتونو به رستوران دعوت کنید؟

تاحالا شده برای خودتون هدیه بگیرید؟

امروز 1391/11/11 تولدم بود و

چون هیچکس بهم هیچ هدیه ای نداد.تصمیم گرفتم

خودم به خودم هدیه بدم و به خودم هدیه دادم.

بعداز دو روز و دو شب دیشب رفتم خونه ساعت 1 بامداد رسیدم

و فقط تونستم چندساعت بخوابم و ساعت 6 صبح هم بیدارشدم

وحموم رفتم وپیراهن وشلوارم روبا هم ست کردم ورفتم سر کار.

امروز افتتاحیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

هم هست و سرم واقعا خیلی شلوغه ، انواع و اقسام کارها

نظارت بر کارهای برج میلاد ،نظارت بر فعالیت نیروها درتالار وحدت

و نظارت بر مهمانان بین المللی هتل پارسیان آزادی

خیلی سرم شلوغه درست در اوج شلوغی و در

ساعت 11:30 دقیقه ظهر به خودم مرخصی دادم و

یه آژانس گرفتم و از موسسه خارج شدم .

دل توی دلم نبود یه حالی داشتم که نگو

یه حالی داشتم که نپرس

یه تیکه از روحمو من جایی گذاشته بودم که نپرس ...

رسیدم جلوی ادارشون وبهش زنگ زدم

یکی از خط هاش در دسترس نبود و

اون یکی خطش رو جواب داد

همسرم - بله بفرمائید

من : سلام

- سلام

: شما داخل اداره هستید؟

- بله چطور؟

: امکانش هست بیائید جلوی در؟

- برای چی؟

: یه بسته براتون دارم

- همین الان؟

: اگه ممکنه،ممنون میشم

- باشه

دست و پاهام میلرزید ، ضربان قلبم رفته بود روی هزار

خیلی وقت بود که اینطوری نشده بودم

درست مثل اولین باری که ازش خواستگاری کرده بودم شده بودم

بعد از چند دقیقه اومد.وای خدای من ...

چند ثانیه چشمام به چشمهاش دوخته شده بود

سرمو انداختم پائین

: سلام

- سلام (پاکت نامه رو بهش دادم)

- این چیه؟

: این چهار سری بلیط جشنواره برای دوتا سینماست

ساعت 19 سینما آزادی و ساعت 21 سینما فرهنگ

- منکه وقت ندارم

: هر کدوم رو که تونستید برید

- نمیتونم برم

: خب بدید برادرتون بره یا هر کس دیگه

- این کار یعنی چی ؟

: من به همه دوستام بلیط دادم برای شما هم آوردم

- خیلی ممنون

: خواهش میکنم

- سلام برسونید

: شماهم سلام برسونید

دلم نمیخواست ازش جدا بشم ولی مجبور بودم برم

چون اون رفت داخل ادارشون و من هم به سمت آژانس رفتم

وای خدای من چرا اینجوری شده بودم؟

چرا دست و پاهام میلرزید؟

چرا گلوم خشک شده بود؟

چرا صدام میلرزید؟

این لرزش از چی بود؟

یه حالی داشتم ...

چهره اش توی ذهنم حک شده

کمی لاغر تراز قبل شده بود و داغون به نظر میرسید...

این اولین باری بود که به خودم مرخصی میدادم

این اولین باری بود که به خودم هدیه میدادم

در روز تولدم به خودم هدیه دادم و به دیدن معشوقم رفتم

و بلیط جشنواره بهترین بهونه برای دیدنش بود.

چه احساس قشنگی توی قلبم تو رو دارم ...

احساسم معجونی از شادی و غم بود

با اینکه دو ساعت از دیدارمون میگذره

هنوز دست و پاهام میلرزه...

پاورقی:

1- این متن رو توی اداره اماکن مینویسم و چون هیچکدوم از نیروهام

نتونستند مجوز هتل رو از اماکن بگیرن خودم اومدم.

دوساعته اینجا روی یه صندلی نشستم تا کارم راه بیفته

شایدم خدا میخواد من از محیط کاریم دورباشم تا حالم بهتر بشه

بعد کارم راه بیفته و برم به سمت موسسه

2- از من به همه دوستان نصیحت حتما به خودتون مرخصی بدید

و خودتونو به یه رستوران دعوت کنید و برای خودتون هدیه بگیرید

منکه به خودم مرخصی دادم خیلی احساس خوبی بود

وقتی به خودم دیدار روی ماه همسرم و یارم رو دادم

فوق العاده احساس خوبی بود احساسی که تا به حال تجربه اش

نکرده بودم چه هدیه زیبا ، ماندگار و معنوی ...

دیدار روی یار بهترین هدیه روز تولد

3- ببخشید بعلت مشغله کاری نتونستم زودتر این مطلب رو ارسال کنم

و چون این متن رو همون روز نوشته بودم خواستم با همون

حال و هوا بخونید بخاطر همین دیگه فعلهارو به گذشته تغییر ندادم

در آن دقایق پر اضطراب

پر تشویش

رها ز شاخه بر امواج بادها  می رفت

به رودها پیوست

و روی رود روان رفت برگِ

مرگ اندیش

به رود زمزمه گر  گوش کن

که میخواند

سرود رفتن و رفتن

و برنگشتن ها

/ 24 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
kazhal

سلام. خواهش میکنم. متشکرم.

مامان دو گل

تولدت مبارک[گل][گل][گل] ایشالا سال دیگه جشن تولدی به مراتب شادتر داشته باشی[قلب]

blacklove.A.H

کسی بخواد بره... دلش که بره کافیه... دل که دست ما نیست!!! در جواب پرنسس خانوم.. بهله دیگه از پدری به ارث بردم..هم شاعرم هم مفسر!!! [نیشخند]

فریبا همتا

خیلی زیبا بود امیدوارم که همیشه موفق باشین.[لبخند] اگه دیرم شده ولی تولدتون مبارک.

ارزو

خب من اگه به خودم مرخصی بدم نمیتونم به دیدن اونکه دوسش دارم برم اگرم خودمو دعوت کنم رستوران و اینا همش به این فکر میکنم که کاش بود و اینا پس بهتره من اصلا مرخصی نداشته باشم[نیشخند]

آترا

فقط میتونم بگم آفففررییینننننننننننننننننننننننننن به شما و این همه احساس پاک..خدای آسمان ها نگهدارت باشد[لبخند]

بنام انكه تاروپودم از اوست

سلام بر وجود نازنينتون مرسي من اين روزا خيلي سرم شلوغه خداروشكر از اينكه شما هرروز به من سر ميزنيد باعث دلگرمي منه .ممنون از حضور گرمتون .

زیبا

عالی بود!! افرین!! کارت درست بود!!!خیلی خوشم اومد!! به این می گن اراده!! [دست][تایید]

زیبا

الان نظر ای سا رو خوندم دیدی اونم حرف اون موقع منو می زنه! می گه اونم دلش دست کمی از تو نداره. نمی دونم چرا ولی دل من روشنه!!! خیلی زیاد!