دلم

دلم یک ماشین میخواهد...                                اماباسرعت...

دلم دریا میخواهد...                                           اماباموج...

دلم یک خانه میخواهد...                                    امابالرزش...

دلم کمی هوا میخواهد...                                  اماباسرنگ...

دلم یک لیوان آب میخواهد...                               اماباقرص...

دلم بنزین میخواهد...                                        اماباکبریت...

دلم تیغ میخواهد...                                           امابارگ...

دلم مرگ میخواهد...

باهمه اینها (تصادف/غرق شدن/زمین لرزه/آمپول هوا/قرص خوردن/آتش سوزی/رگ زنی)

دلم تو را میخواهد...

حتی با همان جمله "هیچوقت دوستت نداشتم"

چون من دوستت دارم،عاشقتم.

از زندگی خسته ام...

از این همه هیچ بودن...

از این همه تنهایی...

از این همه بی کسی...

از این همه بی پولی...

از این همه بیکاری...

از این همه نامردی...

از این همه ناحقی...

از این همه ...

از همه چیز خسته ام...

دلم کمی مرگ میخواهد...........

پاورقی:

من امشب می میرم

اگر امشب نشد،حتما فردا شب می میرم

هر چند از وقتیکه تو رفتی من مرده ام

یه مرده متحرک

اما امشب از تحرک هم می افتم

و...

 سکوت

سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست

هزار شاکی خودش داره خودش گیره،گرفتاره

/ 48 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
arsidas

می گویند : شاد بنویس... نوشته هایت درد دارند... و من یاد مردی می افتم ، که با ویالونش... گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای خیس...! سلام مطلب جالبی بود عزیزم دوست داشتی سر بزن خوشحال میشم

رها میثم

دلتنگي مرض عجيبيست،آدم را ارام ارام...نا ارام ميكند.... کجایی محمد جونم دلم برات تنگ شده داداشی گلم نگرانت شدم خوبی ؟

نفرت از عشق

سلام..............زیبا بود.... راستی مرسی که بهم سر زدی..... بازم بیا.... هرشب اپ میکنم....

دلشکسته

سلام شرمنده چند ووقتی بی معرفت شده بودم تازه اومدم و متن هاتون رو خوندم خدا بد نده چیزی شده نگران شدیم ؟

محمد علی

چرا هر شب تورو دارم؟ بدون اینکه حتی یک نفس از من جدا باشی چرا تو جاده گم می شم؟ بدون اینکه حتی یک نفس پیدا شی چرا از بی تو می ترسم همش دستات و می گیرم تو ماه و بردی از شب هام من از بی ماه، می میرم واسه چی... تو هنوز توی عمق ترانه ها می واسه چی... واسه چی... توی هر نفسم تو هنوز باهامی واسه چی... مگه نه اینکه دستام و ول کردی نذاشتی با تو دنیام و بسازم... تو را هر شب به این جاده ی تاریک و نمناک واسه چی... می بازم؟ چرا این جاده می پیچه؟ همه اش سمت یه بی راهه چرا من از تو جا موندم؟ چرا دنیا پر از راهه؟ چرا دستامو ول کردی؟ چرا خواستی که تنها شم؟ نمی بینی که عمر من مثه یه قصه کوتاهه مثه یه قصه کوتاهه...

محمد علی

باور کن باور کن خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــی حرفه... وفادار دستهایی باشی که حتی یک بار هم لمسشان نکردی!

لیلا

من لبریزم از لحظات ناب یک حادثه. صدای باد زمستانی باز در دلم طنین می افکند. تنها در خلوت زمستانی خود نشسته ام… فکرم را دور میکنم از تمامی هیاهوی نکبت بار زندگی…از غم…از هر چه بدیست… می خواهم به لحظات خوشی فکر کنم. به لحظه های ناب عشق… به صدای عاشقانه ی پرندگان گوش کنم. روحم را رها می کنم…پرواز می دهم به باغ پرگل خیال…

مهدخت

بعضی ضربه ها نمی بـُره زخم نمی کنه حتی خراش هم نمیندازه فقــــط دردت میاد اونقدر که نفست رو بنـد میاره …..!

blacklove.A.H

اومدم دوباره کامنتارو خوندم...خوبه خودتون متوجه شدین برای این تویی که همش اوست...برای این هم نفسی که با شما نفس می کشه ولی زیر دوآسمون یک رنگ یکی با هوای مه آلود یکی آبی تکراری باید تلاش کنید! باید تلاش کنید که دارین می کنین...