روزهای کودکی ام /دلنوشته های دلتنگی من بدون تو

روزهایی که از پس هم میرفتند و من قدرش را نمیدانستم

روزهای که شاد بودنم را مدیونش هستم

آن روزهایی که همه را شاد میکردم

یادم هست خانه کوچکمان ته آن کوچهء بن بست؛

اما انگار نبود بن بست

راه داشت به دل هر همسایه

خانهء مان کوچک بود اما گرم ومهربان هم بود با ما

سر هر سال زمستان ،پدرم کرسی را پهن میکرد

مادرم رویش را پر میکرد از هر چه که بود

زیر آن کرسی ما هم خود راپهن میکردیم

  ...........

یادش بخیر دوران کودکی  

به قول زنده یاد حسین پناهی:

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود.

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود...

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند.

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!

 

پاورقی:

میدونم نوشته هام زیاد خوب نیستند ولی شما دوستان به بزرگی خودتون ببخشید

راستی خوشحال میشم اهل فن ایراد هایم را بگیرند.

/ 21 نظر / 122 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارزو

عالی بود دست شما بی بلا

نفرت از عشق

سلام... مرسی از حضورت... یلداتم مبارک... امیدم به چی باشه؟؟؟ عشقی که بهش نمیرسم؟؟؟ به زندگی بدون عشقم؟ به چی؟؟ اولین عشقم بود،و اولین شکستم... پس عشقو تکرار نمیکنم که شکست هم نخورم... نفرتم هم به خاطر همون شکست و همونه که به عشقم نمیرسم...

شایسته

[نیشخند]آقا محمد ممنون که سرزدی [نیشخند]

زیر سقف من و من

توصیف زیبایی بود..نوشته هات هرچی باشه بهتر از نوشته های منه..

محمد علی

دیوانه... من همان مردی هستم که بعد ها به فرزندت نشان می دهی و می گویی این مرد را دوست داشتم... او از تو می پرسد که چه شد از یکدیگر جدا شدید؟ بگو، تقصیر خودش بود.. ... دیوانه بود... . . . . . . نشانه اش هم این است که او هنوز هم عاشق من است...

rum

بی نظیر، بی نظیر و باز هم بی نظیر. دوباره یلدا مبارک محمد جان.[گل][گل][گل][گل][گل]

شایسته

سلام خوبم مرسی خواستم شب آخری مردم آزاری کنم حیف.خوابن میاد ولی شنبه ساعت 1 آام پم بهتون سرمیزنم.شب خوش.چشنام داره قش میررررررره.بای.[خواب]

مدیس

سلام خیلی قشنگ بود[لبخند][لبخند][لبخند]

سمیرا

چقدر قشنگ و ظریف دلم برای بچگیام تنگه ه ه ه ه ه ه[گریه]

س

ممنون بسیار زیبا بود