زندگی مشترک

نمیدونم از کجا شروع کنم

نمیدونم چی بنویسم

حتی نمیدونم چه جوری بنویسم

اما بلاخره که باید بنویسم...


و مینویسم


منه عاشق همیشه توی معشوق رو دوست داشتم و دارم

حتی اگه مثل الان هیچکدوم از پیامهامو جواب ندی

حتی اگه مثل الان ایمیلهامو باز نکرده پاک کنی

حتی اگه مثل الان به اینجا سرنزنی

ولی من بازم دوستت دارم

دست منو تو نیست

این کار دله

کار دل


اون روز بعد از اینکه دیدم نه پیامهامو جواب میدی و نه ایمیلهامو

بلاخره دلم رو به دریا زدمو بهت زنگ زدم،

نمیدونی وقتی صدات روشنیدم چه حالی شدم

انگار خدا تمومه دنیارو بهم داده بود

دلم میخواست فقط سکوت کنم و به صدات گوش کنم

اما اگه سکوت میکردم تو قطع میکردی پس

بهت سلام کردمو حال همه رو ازت پرسدم

حتی حال خودت رو

با اینکه از صدات معلوم بود حالت خوب نیست

و توفقط گفتی:خوبن

بهت گفتم: اگه توی این یکسال کاری بهت نداشتم

فقط میخواستم در آرامش باشی و راحت فکر کنی

و فقط همین یک جمله کافی بود تا تو شروع کنی و

تموم بدوبیراه عالم رو روی سرم خالی کنی

تو هرچی دلت خواست بهم گفتی:

تو هم مثل اون یکی ،فکر میکنی من برمیگردم؟؟؟؟

من تازه راحت شدم ،تازه به آرامش رسیدم

من پیامهاو ایمیلهاتو بازنکرده پاک میکنم

تو................

 

من خوشحالم که تو هرچی دلت خواست بهم گفتی

و هر نوع بدو بیراهی رو که بلد بودی نثارم کردی

چون حداقل تو تخلیه شدی،

اما وقتیکه دیگه گریه امونم نداد و بهت گفتم:

من دوستت دارمو عاشقتم

اونجا بود که تو بهم گفتی:

اگه عاشقم باشی یه بلایی سرخودم میارم

تو.........................................


و اونجا بودکه فهمیدم چقدر زجر و عذاب میکشی

وقتیکه تو داشتی بازم بدو بیراه نثارم میکردی

من سکوت کرده بودمو فقط اشک میریختم،

حتی وقتیکه باگریه ازت خداحافظی کردم.

توفقط گفتی:خداحافظ

اون شب تا صبح گریه کردم

بخاطر تو،بخاطر خودم یابهتر بگم بخاطر عشقم

و این میگرن لعنتی و اون قلب دردِکوفتی دوباره به سراغم اومدن

و انقدر بهم فشار آوردن که چندروزی نتونستم

از رختخواب بلند بشم همون بهتر که تنها بودم

چون اگه کسی پیشم بودو اون حال و روزم رو میدید

حتما منو به بیمارستان میبرد

و انوقت مجبور بودم چند روزی رو اونجا بمونم

 

من عاشقتمو دوستت دارم

بخاطر همین نمیخوام بیشتر از این ازیتت کنم

پس دیگه مزاحمت نمیشم

 

پاورقی:

دوستان سلام

از ابراز لطف همگیتون ممنونم

ببخشید این پستم کمی طولانی شد

نتم هنوز درست نشده و حال و روز خودمم هنوز خوب نیست

بخاطر همین فقط تونستم به چند نفر سر بزنم

مطمئن باشید به همتون سر میزنمو جواب کامنتاتون رو میدم

راستی این چندمین باره که این پست رو میفرستمو ارسال نمیشه

/ 14 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زیبا

خدایا! بالاخره اومدی؟ راستش نمی دونم باید چی بگم... کاش کامل تر توضیح می دادی جریان بحثتونو تا بتونیم حداقل یه چیزایی بفهمیم.

طلا

[ناراحت][ناراحت]

rum

سلام محمد جان. من یه مدت نبودم و فکر کنم یه مدتی هم نباشم . اتفاقی اومد سر زدم این مطلب رو خوندم راستش خیلی ناراحت شدم هر چند اگه صادقانه بخوام بگم انتظارش رو داشتم. ولی امید وارم اون چیزی که به صلاحته برات پیش بیاد. خدا شاهده که از صمیم قلب میگم. امیدوارم بهترین راه رو انتخاب کنی دوست عزیزم. موفق باشی. مراقب خودت باش خیلی خیلی زیادددددد.

پریسا

هـر روز روي آيـنـه کـنـارِ شـيـرِ آب رويِ درِ يـخـچـال کـنـار کـفـش هـايـم برای خـودم يـادداشـت مـي گـذارم : زنـدگـي كـن . . .!

tahamiishe

ای خداااااا.... دنیا عجیبه..آدما عجیب تر... پدر عزیز تو هر اتفاقی حکمتی هست... امیدوارم حکمت این اتفاق تلخ هم خوب باشه... امید وارم آخرش قشنگ باشه... خیلی ناراحت شدم

ندا

چقد برام خوندن این پست سخت و سنگین بود... چه روزای سختی دارید... وای خدااااااااا...

سودابه

زندگی باور میخواهد آن هم از جنس امید، که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد، یک امید قلبی به تو گوید:خدا هست هنوز.. محمد جان صبور باش و توکلت به خدا باشه.

مل مل

سلام این دفعه سلام به همسر محمد اقا اره خوب کاری میکنی جواب محمد اقا رو نمیدی اخه نکه دنیا برا شما تموم نمیشه نکه برا محمد اقا تموم نمیشه نکه برا ما هم تموم نمیشه به کارت ادامه بده به نظر منم حقشه اخه حضرت حوا خانوم که سیب رو نچید چون قدش به این حرفا نمیرسید حضرت ادم بی نوا سیب چینده بود و تا قیام قیامت باید تاوانشو پس بده اره تو پاکی و محمد گناه کار ولی یادمان باشد که بخشندگی از صفات حضرت باریتعالی ست میگن که گذشت خصلت مردان است ولی من میگم با گذشت ترین انسانها زنان پاک دامنن زیاده عرضی نیست جز دوری شما سرکار خانوم مرا حلال کن حلالی از جنس خود خودت[ناراحت]

زیبا

راستش نمی دونم باید چی بگم. هیچ کسی به اندازه ی خودت نمی تونه حقیقت رو بخونه. تو که باهاش حرف زدی باید قضاوت کنی که آیا حرفاش به معنای این بود که دیگه واقعا نمی خواد باهات باشه یا نه فقط حرصی بوده که دلش می خواسته سرت خالی کنه. اگه اولی بوده دیگه بهتره سعی کنی همه چیزو فراموش کنی هرچند که می دونم نمی شه ولی سعی بکن. اگرم دومی بوده که... این داستان هنوز ادامه خواهد داشت.