خنده

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من

ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

پاورقی:

خیلی حالم بده

از دست این دنیا خسته شدم

فقط به خاطر عشقم که...

و گرنه تا حالا هزار بار ....

شایدم....

دلم میخواد یه بار دیگه میدیدمت و باهات حرف میزدم

اصلا نمیدونم چم شده

منکه به همه میگفتم از این حرفا نزن حالا خودم دارم از این حرفا میزنم

/ 20 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه و علی

اخه این حرفا چیه که میزنید.. به جای این همه نا امیدی برید سراغش شاید قبول کرد

مهدخت

کوچکتر که بودیم ایمانمان بزرگتر بود بادبادک میساختیم نمی ترسیدیم باد نباشد ...

رها میثم

همیشه از فاصله ها گله مندیم… شایدیادمان رفته.. که در مشق های کودکیمان گاه برای فهمیدن کلمات فاصله هم لازم بود… محمد جونم سلا بازم ؟؟؟؟؟؟ نه تورو خدااااااااااااااااااا خواهش میکنم گلم [ناراحت][دلشکسته]

آترا

کاشکی واست اتفاقای خوب بیفته و از این حال و هوا بیرون بیای...دعا میکنم...ههععیی..

ارزو

نبینم شما ازین حرفا بزنی نا سلامتی شما بمب انرژی ما هستی[چشمک]

arsidas

شبها وقتی می خوای بخوابی میبینی کسی رو نداری که بهت فکر کنه اینجاست که میفهمی بر خلاف شلوغیه درونت ، چقدر تنهایی

دخترک

بیخیالش باووووووو بخند،بچرخ،برقص[نیشخند][تعجب]

سمیرا

سلام امیدوارم حال دلتون خوب شه [گل]

sh

اگر به آدم بزرگ ها بگوييد : يك خانه ي قشنگ ديدم از آجر قرمز كه جلوي پنجره هايش غرق شمعدانيو بامش پر از كبوتر بود، محال است بتوانند آن راتجسم كنند . بايد به آنها گفت: يك خانه ي صدميليوني ديدم تا صدايشان بلند شود: واااي چقدر قشنگ!!!!!

لیلا

خوشبختی همین در کنار هم بودن هاست همین دوست داشتن هاست در آغوش گرفتن هاست خوشبختی همین لحظه های ماست همین ثانیه هاست که در شتاب زندگی گمشان کردیم