غزلک

«  یغما گلرویی یکی از دوستای خوبه منه

که خیلی وقته خبری ازش ندارم

امروز وقتی این شعر شو خوندم 

کاملا احساسش رو درک کردم

حس و حالش مثل حس و حال دیشب من بود »

 

کوله ام سنگین و دلم غمگین است

اما تو دلواپس نباش! بهار بانو 

نیامدم که بمانم 

تنها به اندازه نمباره یی کنارم باش 

تمام جاده های جهان را 

به جستجوی نگاه تو آمده ام 

پیاده

باور نمیکنی؟ 

پس این تو و این پینه های پای پیاده ی من 

حالا بگو 

در این تراکم تنهایی 

مهمان بی چراغ نمی خواهی؟

                                                     " یغما گلرویی"

پاورقی:

خیلی وقته که به گریه هام میخندم غزلک

یغما جون این شعر و یادته؟!

یادته میگفتی شعرام مثل بچه هامن نمیخوام بفروشمشون!

تو راست میگفتی

 اون روز خوب یادم که آقای خواننده 

وقتی چک ترانه غزلک رو بهت میداد

ناراحت بودی و گریه میکردی....

/ 15 نظر / 67 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیانا

در گوشتو بیا )قشنگ بود،این بین خودمون باشه هاااا)

زیر سقف من و من

سلام... معنیه اون جمله میشه این: این پیشگاه کسی نیست که میخواهد زندگی را با کلمات قشنگ معنی کند..بلکه طریقت کسی است که میخواهد لمس کند قلب شما را تا به زندگی معنای قشنگ بدهد

محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام علیکم -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- ------*♥*♥*♥*♥*♥*----- -------- *♥*♥*♥* -------- ----------- *♥* ----------- ┐───────────────────────────────────────────────────┌ │ حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه فرمودند: │ │ براستى كه علم ما بر اوضاع شما، احاطه دارد و هيچ چيز از احوال شما بر ما پوشيده نيست│ ┘───────────────────────────────────────────────────└

مهدخت

می دانم خوب میدانم که روزی روزگاری نه چندان دور دخترکی پشت ِ پنجره های رو به باران، محبوبش را در میان ِ همین شب نوشته های خیس می یابد و با زبان ِ همین واژه ها برایش از دل تنگش،درد ِ دل ها خواهد کرد!

سمیرا

آخی چقدر با احساس [ناراحت]

rum

جالب بود. البته من این شعر رو قبلا تو بلاگم گذاشتم.شاید یه بار متن کاملشو بذارم. شعر واقعا زیبا و پر معنی. ممنون عالی بود.[گل]

rum

پیاده آمده ام بی چارپا و چراغ بی آب و آینه بی نان و نوازشی حتی تنها کوله یی کهنه و کتابی کال و دلی که سوختن شمع نمی داند کوله بارم پر از گریه های فروغ است پر از دشتهای بی آهو پر از صدای سرایدار همسایه که سرفه های سرخ سل از گلوگاه هر ثانیه اش بالا می روند پر از نگاه کودکانی که شمردن تمام ستارگان ناتمام آسمان هم آنها را به خانه ی خواب نمی رساند می دانم کوله ام سنگین و دلم غمگین است اما تو دلواپس نباش ! بهار بانو نیامدم که بمانم تنها به اندازه ی نمباره یی کنارم باش تمام جاده های جهان را به جستجوی نگاه تو آمده ام پیاده باور نمی کنی ؟ پس این تو و این پینه های پای پیاده ی من حالا بگو در این تراکم تنهایی مهمان بی چراغ نمی خواهی ؟

rum

اینم متن کامل شعر یغما که بهت قول داده بودم. از غزلک اگه پیدا کنم میارم. شاید امروز یکی از شعر هاشو میذارم تو بلاگم. خوشحال میشم بخونیش.