اندر احوالات آقامحمدخان(البته باقاف)/دلنوشته های دلتنگی من بدون تو

اندر احوالات آقا محمدخان(البته باقاف)

بعد از اتمام آن جشن بزرگ و

بعد از چندین و چند روز دوری و بی خبری از

اوضاع و احوال مملکت خویش و حاکمان دیگر بلاد و

بعد از اتمام آن جشن بزرگ

به سراغ جعبه جادویی فرنگیا رفته و صد البته

بعد از مکافاتی که سر این جعبه جادویی فرنگیا

و آن دفتر و دستَکَش که کلی اشرفی خرجش کرده بود رفت

دید بعله این جعبه جادویی فرنگیا جان به جان آفرین تسلیم کرده

و دیگر جان در بدن ندارد و رمق از وجودش رفته و دیگر امیدی

به سر پا شدنش نیست و چون آقا محمد خان(البته با قاف)

دستش توی پوستِ گردو گیر کرده بود و نه میتوانست و

نه میخواست که از حاکمان دیگر بلاد بی خبر باشد.

با مشورت بین وزرا خود به این نتیجه رسید که برای ادامه

مراودات باحاکمان دیگر بلاد و برای رتق و فتق امور جاریه

مملکت خویش هرچه مالیات و هر چه پاداش و هدیه

از آن جشن بزرگ به خزانه داری ملوکانه سپرده بود

به یکی از وزرا داده تا بهترین جعبه جادویی چهار قُل

موجودرا خریداری کرده و به خدمت ملوکانه تقدیم کند.

که یک جعبه جادویی چهار قُل جدید در سه روز مانده به

سال جدید به خدمت ملوکانه پیشکش شد.

حالا نوبت اسبان بود و چون تازگی از قصر خانوادگیش

به باغ آیزنه اش کوچ کرده بود و در آنجا اسبان محلی،

خوب به وظیفه خویش عمل نکرده و برای مراودات با

حُکام دیگر بلاد به مشکل برخورده که بعد از چندین و چند روز

و با اینکه اسبان  محلی کار خود را به خوبی اسبان قصر خانوادگی

انجام نمیدادنداما آقا محمد خان(البته با قاف)

بواسطه چاپاران تیزرو با حُکام دیگر بلاد مراوداتی را انجام میداد

و از آنجائیکه چندین و چند روز از اوضاع و احوال مملکت خویش

دور بود با خود اندیشید که حکماً نامه های فراوانی

به حضور ایشان رسیده و سیاهه ِیی  از آن دست خط ها را

در مقابل خویش دید .

از یک سو میبایست تمامی آن دست خطها را یک به یک

ملاحظه کرده و پاسخش را میفرستاد

و از سوی دیگر دست خط های جدیدی از خویش

برای حکام میفرستاد اما غافل از اینکه این اسبان محلی

تاب و توان آن همه خرده فرمایش را به یکباره نداشته

و فی المجلس زیر آن بار سنگین کمر خم کرده و

دنگش گرفت و  اینبار نه خویش که چاپاران نیز از رمق افتادند و

آقامحمدخان(البته باقاف) به سختی توانست از احوالات

دیگر ممالک با خبر شود.

هرچند که حاکم چند بلاد برایش خط و نشان کشیدند

که آقا محمد خان(البته با قاف) بیم حمله آن حاکمان به

بلادش و ویران کردن قصر رویاها و آرزو هایش بر سرش را دارند

و همچنان آقا محمدخان (البته با قاف)

از اتهام مبرا نشده و به مَحکَمه قاضی نبرده اند.

ادامه دارد...

پاورقی:

جشن بزرگ                    (جشنواره فیلم فجر)

 جعبه جادویی فرنگیا (همون کامپیوتر خودمون) 

حاکمان دیگر بلاد           (دوستان وبلاگ نویس) 

چاپاران تیزرو         (ارسال توسط خود وبلاگ)

دست خط ها ،سیاههِ و نامه ها    (کامنتها)

اسبان                                         (اینترنت)

اشرفی                  (همون تومن خودمون)

چهار قُل                       (چهار هسته ای)

مالیات ، پاداش و هدیه           (دستمزد)

آیزنه                                        (داماد)

قصر خانوادگی              (خانه پدری)

چاپاران                             (موبایل)

دنگش گرفت          (ناگهان به سرش زد)

/ 21 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دنیا

[گل]

MoHaD3

سپاس از اینکه تشریف اوردین ونظر گذاشتین...لینک شدی مستر!!!!!!

آترا

ما که همیشه به این حوالی سرمان را میکوبانیم[نیشخند]

tahamiishe

با سلام خدمت حاکم بزرگوار. بنده به شخصه دنگم گرفت که تشریفمو بیارم و خدمت مبارکتون عرض کنم که یدونه ایییییییی(ترجمهی اینو نمیدونستم خب!) خدا ایشاالله اسباتونو پرقدرت و مالیاتتونو . دست خطاطونو زیاد کنه [لبخند][چشمک][نیشخند]

آترا

شاید شوما در قصر خانوادگیتان در خواب بهاری به سر میبرده اید[نیشخند]

MoHaD3

سلام مستر..با3 تا آپ جدید منتظر حضورت هستم!دیر نکنیا...

blacklove.A.H

سیبک که هست همین حوالی...خود سیبکه! با کمی تصرف ظاهری![نیشخند]